تبليغاتX
قلم شکستنی نیست ...


روز خبرنگار گرامی باد
شنبه هفدهم مرداد 1388 |


انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران چهارشنبه ساعت 9شب توسط هشت مامور دادستاني تهران پلمب شد.نوبت دوم مجمع عمومي انجمن صنفي روزنامه‌نگاران قرار بود پنجشنبه صبح در محل انجمن برگزار شود كه با اقدام غيرمنتظره پلمب شد و برگزاري اين مجمع به تاخير افتاد.

بدرالسادات مفيدي، عضو هيات مديره انجمن روزنامه‌نگاران با اشاره به اين مطلب درباره پلمب دفتر انجمن توضيح داد: «ساعت 9 شب هيچ‌يك از اعضا و مسوولان انجمن در دفتر حضور نداشتند و تنها مديرعامل تعاوني مسكن در بخش تعاوني مسكن در دفتر انجمن حاضر بود. ماموران دادستاني، حكم قاضي مرتضوي مبني بر تخليه سريع ساختمان را به او نشان داده و تمام بخش‌هاي ساختمان انجمن را پلمب كردند.» مفيدي كه از علت دقيق اين حكم قضايي اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند مي‌گويد: «اختلاف وزارت كار با انجمن صنفي روزنامه‌نگاران يك سال پيش با به حد نصاب رسيدن مجمع عمومي انجمن حل شد. به نظر مي‌رسد پلمب دفتر بيشتر از آنكه دليل قانوني داشته باشد، سياسي است.» او اين اتفاق را متاثر از فضاي سياسي پس از انتخابات در ايران مي‌داند: «اين اقدام دنباله برخوردهاي سياسي با مطبوعات و روزنامه‌نگاران است و اينك نوك پيكان حمله به سوي خانه مطبوعات ايران نشانه رفته است. انجمن صنفي روزنامه‌نگاران كه به‌رغم پلمب شدن دفتر آن، فعاليت خود را متوقف نمي‌كند، در حال تنظيم شكوائيه‌اي براي قوه قضائيه است.»
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران اين اقدام را فاقد وجاهت قانوني مي‌داند و به محض ايجاد فرصت مناسب نوبت دوم مجمع عمومي انجمن روزنامه‌نگاران را برگزار مي‌كند. محمد شريف، حقوقدان و وكيل مدافع انجمن صنفي روزنامه‌نگاران نيز پلمب دفتر اين انجمن در آستانه جلسه مجمع عمومي انجمن را يك اقدام غيرقانوني مي‌داند: «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران يك نهاد صنفي ثبت شده است كه طبق مقررات و آيين‌نامه‌هاي سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي در تمام مراجع قانوني به ثبت رسيده است. با توجه به اساسنامه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران كه با قوانين و آيين‌نامه‌هاي سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي انطباق كامل دارد، سلب حمايت حقوقي از اين انجمن صرفا براساس حكم دادگاه صالح و صدور حكم قطعيت‌يافته امكان‌پذير است.» شريف با اشاره به اين نكته از شفافيت قوانين در اين حوزه مي‌گويد: «تمام مسوولان حكومتي از جمله اداره كل سازمان‌هاي كارگري و كارفرمايي نسبت به اين قوانين اطلاع دارند بنابراين پلمب كردن انجمن صنفي درست شب قبل از برگزاري مجمع عمومي محل پرسش قانوني است.»
او ادامه مي‌دهد: «آنچه مسلم است انجمن صنفي روزنامه‌نگاران يك نهاد ثبت‌شده است و به‌رغم تلاش‌هاي اخير اداره كار و امور اجتماعي كه سعي كرد از طريق راهكارهاي اداري انجمن صنفي را منحل كند، عملكرد روشن انجمن از نظر حقوقي اجازه انحلال اين انجمن را از طريق راهكارهاي اداري ندارد.»
شريف معتقد است: «عدم موفقيت براي انحلال انجمن صنفي از طريق قوه مجريه موجب شده تا اين قضيه به قوه قضائيه محول شود.»
او به يكي از دعاوي مطرح شده توسط انجمن صنفي روزنامه‌نگاران در ديوان عدالت اداري اشاره مي‌كند كه پس از گذشت مدت زيادي هنوز به صدور راي نينجاميده است: «چنانچه براي انحلال انجمن صنفي راه‌حل حقوقي وجود داشت اين راه بايد از سوي ديوان عدالت اداري اجرا مي‌شد نه از طريق دادسرا.»
او ورود دادسرا به اين ماجرا را دلايل سياسي مي‌داند: «اقدامات انجمن صنفي براي حمايت از روزنامه‌نگاراني كه در حوادث اخير بازداشت شده‌اند در اتخاذ اين تصميم موثر بوده است. او حمايت از اعضاي صنف را يكي از دلايل وجودي انجمن‌هاي صنفي عنوان مي‌كند: «اين وظيفه‌اي است كه در اساسنامه به عهده انجمن صنفي گذاشته شده است.»
به گفته او پلمب شدن دفتر انجمن صنفي به معني ازبين رفتن حيات حقوقي انجمن صنفي نمي‌شود و چون انجمن همچنان حيات حقوقي دارد مي‌تواند كماكان به وظايف خود ناشي از اساسنامه يعني حمايت از روزنامه‌نگاران بازداشت‌شده ادامه دهد.
صالح نيكبخت، حقوقدان نيز مي‌گويد: دفتر انجمن صنفي روزنامه‌نگاران زماني پلمب شد كه 9 ساعت قبل از آن رئيس دولت طبق اصل 121 قانون‌اساسي در مجلس شوراي‌اسلامي ملزم به رعايت و حفظ حقوق مردم شد. او به اظهارات اخير رئيس مجلس و قوه‌قضائيه مبني بر تشكيل دولتي در چارچوب قوانين و مقررات و اجراي دقيق قانون‌اساسي اشاره مي‌كند: «پلمب شبانه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران بدون ابلاغ حكم قضايي به هيات مديره و دبير انجمن وجاهت قانوني ندارد چراكه انجمن در حال برگزاري مجمع عادي بود كه از طرف مراجع رسمي چون وزارت كار تاييد شده بود.»
او پلمب دفتر انجمن صنفي روزنامه‌نگاران را تنها طبق مقررات و از سوي محكمه صالح صحيح مي‌داند.

شنبه هفدهم مرداد 1388 |


روزنامه فرهیختگان - دوره جدید - شماره 46 - شنبه 27 تیر 1388 - صفحه 10 - سرویس ارتباط

روزی، روزگاری، روزنامه نگاری

علیرضا اسکندریون*


علیرضا اسکندریونوقتی روزنامه " فرهیختگان " خواست تا خاطره ای از روزگار روزنامه نگاری بنویسم، حس پیرمردان ایستاده ای را یافتم که در شلوغی اتوبوس یا قطار شهری، جوانان به احترام موی سپید آنان برمی خیزند و جای برای نشستن به آن مردان دیرسال می سپارند.

به گمانم جایگاه خاطره نویسی نیز به کسانی تعلق دارد که سالیان سال از عمرشان را در معبر طوفانی این حرفه سپری کرده اند و تجربه ها اندوخته اند تا راه فرارو را برای نوآمدگان، روشنی بخشند.
حال که من در خود توان ایستادن می بینم و مجال را برای خاطره سازی فراختر از خاطره نویسی می انگارم، به اجابت درخواست همکار گرانقدرم گزیری ندارم تا با کسب رخصت از بزرگان روزنامه نگاری و روزنامه نویسان بزرگ تنها تا فرصت رسیدن به ایستگاه بعدی دل را به بازخوانی خاطره ای مشغول دارم و مخاطبان را در این دلمشغولی سهیم کنم.
باز، با این حال وقتی به خاطر می آورم روزنامه نگاران در بندی را که مخاطرات ثانیه های ایستادن آنها با نشستن پای خاطرات سالهای ما قابل قیاس نیست، قلم را شرمگین می بینم. پس آرزوی رهایی را به همراه احترام تقدیمشان می کنم.
رسانه مرجع
پیشنهاد راه اندازی و سردبیری اولین نشریه روزانه استان زنجان در بهار سال 82 توسط صاحب امتیاز روزنامه به من ارائه شد. با توجه به اینکه پیش از آن در هفته نامه های استان فعالیت داشتم و دوره های مختلف روزنامه نگاری را گذرانده بودم، فرصت را برای کسب تجربه ای جدید مغتنم دانستم و با رویی گشوده از این پیشنهاد استقبال کردم. استراتژی ای که برای این روزنامه پیش گرفتم مبتنی بر " مردم محوری " بود. در بیش از هزار شماره ای که از پیش شماره ها آغاز شد غالبا تیتر اول و عکس نخست به نوعی با زندگی مردم مستقیما سر و کار داشت، شاید در این شماره ها تصاویر مقامات و مسئولان در صفحه نخست به عدد انگشتان یک دست هم نرسید، زیرا ارزش خبری " شهرت " را به اولویت های انتهایی رانده و "مردم" را فارغ از سایر ارزش ها به عنوان یک "ارزش خبری" بر جسته کردیم. این رویکرد چنان با استقبال مخاطبان رو به رو شد که علاوه بر تماسهای تلفنی، روزانه مراجعان بسیاری از اقشار مختلف مردم در دفتر روزنامه حضور می یافتند تا مشکلاتی که گره آن در ادارات و سازمانها گشوده نشده بود به وسیله این روزنامه حل گردد. تداوم این اقبال به آنجا رسید که مردم برای اقدامات فرهنگی و اجتماعی خود روزنامه را به عنوان مشاوری امین برمی گزیدند. اما خاطره جالبی که در میان این تعاملات تجلی کرد حضور تعدادی از کارگران یک شرکت در دفتر روزنامه بود که قصد اعتصاب داشتند و مصرانه درخواست می کردند تا زمان و مکان اعتصاب را ما تعیین کنیم، سرانجام پس از مدتها بحث و تبیین وظایف رسانه ها، قانع شدند که این درخواست غیرمنطقی است. مردم وقتی تصویر زندگی خود را در روزنامه می دیدند، خود صادقانه به عنوان رابطان خبری وارد میدان می شدند و هیچ رویدادی در سطح ارتباط رسانه ای در جای جای استان نبود که روزنامه از آن اطلاعی نداشته و یا به آن نپرداخته باشد.
2 جایزه بزرگ
انعکاس رویداد اعتراضات کارگران شرکت سرب و روی ایران مبنی بر اعمال قانون سخت و زیان آور بودن شغلشان موجب شد تا آنها این قانون را به مرحله اجرایی برسانند. حضور کارگران در دفتر روزنامه و اهدای لوح سپاس به پاس تلاشهای خبرنگاران یکی از جوایز بزرگ زندگی من محسوب می شود.
اما دومین جایزه بزرگ روزنامه نگاری من به فروردین ماه سال 86 باز می گردد. گویا مجلس تصویب کرده بود تا بازنشستگان فاقد مسکن امکان بهره مندی از یک میلیون تا سه میلیون تومان وام را بیابند. این خبر انگیزه ای شد تا سرمقاله شماره 834 روزنامه را به آن اختصاص دهم. نگاه من در آن سرمقاله از این زاویه بود که گذشته از میزان وام اختصاص یافته به باز نشستگان چرا بازنشستگان ما باید فاقد مسکن باشند؟ و چرا جوانان برنای دیروز، عمری در تکاپوی معاش به سر برده و با هزار مصیبت زندگی بسازند  بی آنکه توانسته باشند سرپناهی برای خود و خانوده فراهم کنند؟ آیا شرم آور نیست که پیران سپید موی در حالی که می بایست ایام بازنشستگی خود را به همراه خانواده در آرامش و آسایش سپری کنند، به دغدغه تامین مسکن بام را به شام برسانند و شب را سحر کنند؟
دقیقا روز پس از انتشار این مقاله بود که پیرمردی پرسان پرسان سراغ مرا گرفت و خود را به اتاق سردبیری رساند و وقتی از هویت من مطلع شد پیش از سلام و علیک، با چشمانی اشک آلود دست به آسمان برد و گفت:" خدایا از عمر من کم و به عمر او بیفزای "سپس رویم را بوسید و از اینکه درد دل او را نوشتم سپاسگزاری کرد. این عمل او که من آن را جایزه بزرگ روزنامه نگاری می خوانم چنان رضایتی از شغلم حاصل آورد و چنان ارزشی برایم به حساب آمد که حتی از گرفتن جوایز جشنواره های مختلف مطبوعات برایم دلچسب تر بود.
این خاطرات و خاطراتی از این دست که بسیارند همواره اهمیت شغلی که دارم را یادآور می شوند و می آموزندم که مبادا عرصه روزنامه نگاری را با معاملات و معادلاتی که گاه انسان را به ورطه خود می خوانند آلوده سازم و از این رو بود که علی رغم پنج سال تلاش بی وقفه در روزنامه موصوف ناچار از استعفا شدم و در بهار سال 87 با چشمی اشکبار و دلی اندوهگین به همراه 8 خبرنگار اخراجی از آن رسانه جدا شدیم .


* سردبیر سابق روزنامه محلی مردم نو 


شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |


خبرنگاران اخراجی مردم نو دیروز شمع اولین سالگرد اخراجشان را با امید به طلوع صبح فردا افروختند

یکشنبه سوم خرداد 1388 |

  =

محدوديت ها و غير حرفه يي ها

کامبيز نوروزي

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداري و آيين سروري داند

1- تعطيلي هر نشريه يي اتفاق ناميموني است و من فارغ از هر جهت گيري سياسي و فرهنگي از تعطيلي ارادي و خودخواسته خورشيد و فرهنگ آشتي متاسفم. هر قدر تعداد نشريات، از هر جنس که باشند، افزايش يابد، به توسعه و آزادي مطبوعات نزديک تر مي شويم.

2- تعطيلي ارادي اين دو روزنامه مي تواند دريچه يي باشد براي بررسي وضع موجود پاره يي از حقوق اساسي مطبوعات در ايران و عمدتاً حق آزادي انتشار و موانع انتشار نشريات. امروزه مشکلات عديده يي که سر راه دريافت مجوز انتشار نشريه در ايران وجود دارد، به خصوص در مورد روزنامه ها، اين سختگيري ها فراوان تر مي شود. مدت هاست که پروانه يي براي روزنامه صادر نشده است. اين مساله غير از آنکه از لحاظ حق آزادي انتشار به شدت قابل نقد است، يک نتيجه ديگر هم دارد، آن هم اينکه فضاي کنوني مطبوعات به گونه يي است که مديران حرفه يي روزنامه نگاري و روزنامه نگاران حرفه يي فضاي کار محدودي پيدا کرده اند و فضاي کار براي اين دو گروه دچار محدوديت هاي زيادي شده است. از سوي ديگر اين واقعيت وجود دارد که روزنامه نگاري کار کاملاً تخصصي است، منتها به دلايل خاصي امکان فعاليت براي حرفه يي ها محدود شده است و در مقابل فقط کساني امکان انتشار روزنامه مي يابند که اگرچه کم يا بيش بيگانه با روزنامه نگاري اند اما از خواص اند. نتيجه اين مي شود که غيرحرفه يي ها وارد کار مديريت مطبوعات مي شوند. در چنين شرايطي يک تحريريه حرفه يي هم به دليل ناهماهنگي با مديريت غيرحرفه يي نمي تواند به شکل مطلوب و حرفه يي کار و با مخاطبش ارتباط برقرار کند. در اين شرايط است که انواع مشکلات به وجود مي آيد، روزنامه نمي تواند تيراژ بگيرد و تعارض هاي حرفه يي هم در تحريريه اتفاق مي افتد و... تا آنکه کار مي کشد به تعطيلي نشريه و بيکاري روزنامه نگار، يا تبديل نشريه به يک نشريه کم تيراژ بي اثر و روزنامه نگاري که دائم بايد دنبال شندر غاز حقوق معوقه اش باشد براي گذران يک زندگي کمتر از ساده.

3- برخلاف تصورات رايج، مالکيت دولتي را عمل موثري براي عدم توفيق روزنامه يي (مثلاً) مانند خورشيد نمي دانم. سابقه هاي موفقي مثل همشهري و ايران که با وجود مالکيت آنها توسط سازمان هاي عمومي توانستند به شکل حرفه يي کار کنند و موفق هم بشوند و وجود نشريات خصوصي ناموفق، چنين فرضي را ابطال مي کند. مهم آن است که چه با مالکيت دولتي و چه با مالکيت خصوصي، روزنامه بايد با مديريت و تحريريه حرفه يي کار کند.

4- عامل تحصيلات ارتباطات هم در شکست اين دسته از نشريات که به دليل عدم موفقيت تعطيل يا بي اثر مي شوند هم عامل موثري نيست. ايجاد محدوديت کار روزنامه نگاري براي کساني که مدرک مرتبط ندارند، علاوه بر آنکه از نظر حقوق اساسي ملت، مردود بوده و موجب تحديد آزادي بيان است، به ارتقاي کيفيت کمک قابل ملاحظه يي نمي کند. روزنامه نگاري در فرآيند تجربه امن و آزاد آموخته مي شود. از نظر تيراژ هم بازار عرضه و تقاضاي مطبوعات است که تکليف را مشخص مي کند. تحصيلات در حرفه روزنامه نگاري برخلاف ادعاهاي موجود، تاثير مهمي در کيفيت کار روزنامه نگاري ندارد. اغلب روزنامه نگاران تاريخ روزنامه نگاري ايران و دنيا تحصيلات آکادميک در رشته ارتباطات ندارند و برخي حتي تحصيلات دانشگاهي هم ندارند. آموزش مستقيم روزنامه نگاري در دل تجربه روزنامه نگاري، و فرع برآن قابل بررسي است.

5- در ايران به دليل محدوديت هاي سياسي موجود، مديران حرفه يي مطبوعات محدوديت هاي حرفه يي زيادي دارند و اکثر قريب به اتفاق هم که اصلاً نمي توانند پروانه انتشار يا اجازه مديرمسوولي بگيرند و صلاحيت شان تاييد نمي شود. بخشي از مشکل هم فرهنگي است که همان درست فهميده نشدن روزنامه نگاري است. تصور ساده يي از کار روزنامه نگاري در ايران وجود دارد. انگار که يک بودجه کلان دولتي فراهم شود، يک عده چند نوشته و عکس تهيه مي کنند، يک نفر هم آنها را صفحه آرايي مي کند و يک چاپ خوشگل رنگي هم کار را تمام مي کند و روزنامه مي رود دست خواننده؛ همين. اما هر کس که اندکي کار روزنامه نگاري کرده باشد به خوبي مي داند اين برداشت چقدر نادرست است و روزنامه نگاري رانتي ساده انديشانه محکوم به شکست است. کار روزنامه نگاري بسي پيچيده تر از اين حرفه است.

اين دو عامل سياسي و عدم شناخت کار در ايران باعث مي شود روزنامه نگاري نتواند توسعه پيدا کند، تيراژ بالا به دست بياورد و جايگاهي پيدا کند. در اين شرايط اين روزنامه ها به ناچار به توقف رو مي آورند، چنين شرايطي به رشد مطبوعات در ايران لطمه مي زند. تنها چاره اين است محدوديت هايي که براي صدور پروانه انتشار وجود دارد، برطرف شود. امکان حضور جدي و فعال نيروهاي حرفه يي مطبوعات فراهم شود و امنيت شغلي و کار مطبوعاتي محترم شمرده شود تا به اين شکل نيروي حرفه يي بتواند روزنامه حرفه يي منتشر کند، سرپاي خودش بايستد، تيراژ بگيرد و روزنامه نگاري را رونق دهد. بي توجهي مسوولان امر به حق آزادي انتشار، در کنار تنگناهاي متعدد ديگر، عرصه را براي مديران حرفه يي نشريات به شدت محدود کرده و نقيصه آسيب جدي به فرآيند توسعه مطبوعات و امنيت شغلي و حرفه يي نشريات و روزنامه نگاران وارد آورده است.

هزار نکته باريک تر زمو اينجاست

نه هر که سر بتراشد قلندري داند

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 |


علي رنجي پور

روزنامه ها هم اگر از رونق بيفتند، روزنامه نگاري نخواهد افتاد. حتي اگر روزنامه ها همه به گل بنشينند و از چشم بيفتند، باز هم بعيد است اين ميل مبهم روزنامه نگاري فروکش کند؛ ميلي که نه تنها فلاسفه و سياستمداران، روشنفکران و ادبا را به سوي خود مي کشاند، بلکه گاهي سر دکترها و مهندس ها و حسابدارها و مجري هاي تلويزيون و... بلايي مي آورد که کار و بار زندگي شان را رها کنند و روزنامه نگاري را پيشه اصلي خود سازند. اما اين تمنا چيست که به طرز غريبي همه را به سوي خود مي کشاند؟ بر اساس کدام اصل هزينه- فايده است که در اين زمانه پرغوغا خيلي ها ترجيح مي دهند کار خودشان را ول کنند و مشغول امور مطبوعاتي باشند؟ اين چه جذبه يي است که ميانمايگان و حتي بزرگان را به خود فرامي خواند تا از اعتبار و سرمايه شان هزينه کنند، تا فقط اسم شان در روزنامه به عنواني درج شود؟ اين ميل مبهم روزنامه نگاري چيست؟

حساب بزرگان البته در اين ميان جدا است، چرا که مي توان دلايلي منطقي براي اصرارشان در روزنامه نگاري جست وجو کرد. مي توان بدون رجوع به گزاره هاي روانشناختي درباره ميل بزرگان به روزنامه نگاري دليل تراشيد و درباره انگيزه هاي نويسندگان و روشنفکران درست و حسابي به گمانه زني پرداخت. رجوع به جمله حکيمانه يي که منسوب به شوپنهاور است، مي تواند کار را راحت کند و نسخه خيلي ها را بپيچد. او مي گويد؛ «روزنامه نگاران دستفروشان عقيده و راي اند.» به راستي کدام ابزار مي تواند مثل روزنامه ها (و راديو و تلويزيون و ساير رسانه هايي که کارکرد روزنامه دارند) قابليت انتقال گسترده و سريع مطلب را داشته باشد؟ به جز روزنامه ها، کدام وسيله مي تواند در کوتاه ترين زمان ممکن و در گسترده ترين تيراژ، موضع و راي و عقيده روشنفکران را در قبال يک چيز اعلام عمومي کند؟ امروز آقا يا خانم روشنفکر و نويسنده مي تواند درباره سياست، اقتصاد، فرهنگ و ورزش اظهارنظر کند، فردا نه تنها نظرش را به زيور طبع آراسته مي بيند، بلکه اين طرف و آن طرف مي شنود و مي بيند مردم درباره اظهارنظر و موضع او درباره آن چيز صحبت مي کنند. به جز از راه دستفروشي کي روشنفکران مي توانند موضع خود در قبال مسائل جزيي را در دسترس جامعه قرار دهند؟ نمي شود درباره برکناري علي دايي در دانشگاه سخنراني کرد. نمي شود درباره آرايش کانديداهاي انتخاباتي يا طرح تحول اقتصادي يا گراني ميوه و مسکن کتاب نوشت. نمي توان به جز در روزنامه ها درگيري زيدان و ماتراتزي را در فينال جام جهاني فوتبال، تعبير به فرديت قوام يافته کرد و به بهانه آن از نسبت حاشيه و متن فلسفه بافت. تازه اگر هم بشود، يعني بشود روشنفکران درباره برکناري علي دايي در محافل علمي سخنراني کنند، يا درباره گراني ميوه و آرايش کانديداها کتاب بنويسند و درباره درگيري دو فوتباليست به طور جدي فلسفه ببافند، چقدر اين سخنراني ها و کتاب ها و فلسفه بافي ها برد خواهد داشت؟ مگر چند نفر مي توانند از اين طريق متوجه اعلام موضع يک روشنفکر درباره يک مساله جزيي شوند؟ تازه کي؟ وقتي که در حرکت زمان در نگارش کتاب و آماده سازي متن سخنراني آب ها از آسياب افتاده و... اين دلايل منطقي به نظر مي رسد براي آنکه آدم از حضور مصرانه روشنفکران در روزنامه ها متعجب نشود و از مطالعه موضع و نظر ايشان درباره مسائل مختلف حظ و بهره کافي ببرد.

اما درباره شهوت روزنامه نگاري ميانمايگان نمي توان بدون توجه به اصول روانشناسي صحبت کرد. شهرت چيز بدي نيست و حسن شهرت از «بد نيست» به مراتب بهتر است. مي توان در خيلي از مشاغل معروف و مشهور شد، اما همه مشاغل مانند روزنامه نگاري وجوه مختلف منتج به حسن شهرت ندارند. به قول علي پروين خيلي کارها معروفيت و مشهوريت دارد، اما محبوبيت به اين سادگي ها نيست. هنر و سواد و معرفت مي خواهد که اموري ذاتي و البته پرزحمت اند، يا چيزي مثل روزنامه نگاري و اشتغال به مطبوعات مي طلبد که از يک سو با سياست و اقتصاد سر و سًر دارد که بحثش مفصل است، از سويي ديگر ارتباطي بي تخفيف با فرهنگ دارد و دستش در گردن روشنفکري است؛ روشنفکري که به رغم همه پيچيدگي هاي اجتماعي و تاريخي اش در ايران، هنوز باعث حسن شهرت است و اعتبار و ارزش دارد. روزنامه ها اينجا است که نقش ميانبر به خود مي گيرند و راهي مي شوند که از طريق آن افراد مي توانند پز روشنفکري بدهند و ادا دربياورند که خيلي چيزها مي دانند و درباره خيلي چيزها مي توانند اظهارنظر کنند. اينچنين است که کار و زندگي و حرفه يي را که در آن تخصص دارند، مي گذارند و سراغ روزنامه ها مي آيند؛ به هر زحمت و به هر قيمتي.

فقط اي کاش سر سوزن ذوق و هوشمندي در کار باشد براي اينکه طرف به نويسندگي يا کار توي يک حوزه راضي شود، که اگر اين گونه باشد بسياري از مسائل به خودي خود حل مي شود. اما اين ميل مبهم گاهي به رغم همه محدوديت هاي ذاتي حد يقف ندارد. ديده ايم بسياري از آدم هاي بي استعداد غيرمربوط به مطبوعات، به يادداشت نويسي و حتي اداره روزنامه بسنده نمي کنند. آنها امضايي معتبرتر از نويسندگي در روزنامه ها مي خواهند؛ شهرتي بيشتر که شهرت روزنامه نگاري عادي آنها را ارضا نمي کند. چيزي لااقل در حد و اندازه سردبيري. دلشان غنج مي رود که مردم بگويند روزنامه فلاني يا اينکه نقل محافل شود فلان روزنامه روي کاکل فلاني مي چرخد. اينچنين است که کار و بار و دکان و پيشه مي سوزانند و راه و رسم روزنامه نگاري و سردبيري و صاحب امتيازي و مديرمسوولي در پيش مي گيرند. قطره يي کاش سر سوزن ذوق و هوشمندي در کار باشد وگرنه ...

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 |

  =

گفت و گو با سردبير اولين نشريه روزانه زنجان
مطبوعات محلي، داستاني پر از آب چشم

نشريات محلي، همان سلول هاي تنفسي اطلاع رساني، همواره مورد بي مهري مضاعف قرار گرفته اند. از يک سو در مناطق و محلات و با فاصله نسبي از مرکز و پايگاه خبري، در طول فعاليت خود مجبورند با تمام ارکان قدرت در مناطق و استان ها سر و کله بزنند و با تيراژ کم و نداشتن منابع مالي فشار زيادي را تحمل کنند. از طرف ديگر هم به دليل قرار گرفتن در خارج از گود مرکز، از حمايت ها و نگاه فعالان و جامعه مدني مرکز هم بي نصيب مي مانند. البته با اين وجود هم به قول عليرضا اسکندريون در دوره هايي از تاريخ معاصر ايران، مطبوعات محلي پيشگامي وجود داشته و گاهي حضور جدي آنها مطبوعات مرکز را در سايه گرفته است. اسکندريون که در مقام سردبير در راه اندازي اولين نشريه روزانه استان زنجان حضور فعالي داشت اما در پي اخراج خبرنگاران اين روزنامه توسط مديرمسوول در حمايت از آنان از سمت خود استعفا داد، از بي مهري هاي موجود به نشريات محلي گله مي کند.اسکندريون از بهمن 57 تا خرداد 76 به عنوان نقاط عطف مطبوعات ايران طي 30 سال اخير ياد مي کند و از شکل گيري «آزادي بيان» به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني در جامعه در خرداد 76 سخن مي گويد و اشاره مي کند شايد براي عده يي باورپذير نباشد همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم، براي خريد روزنامه صف بسته مي شد، به باور او شرايط نشريات محلي تابعي از مطبوعات سراسري است، البته نه هميشه و نه همه جا، چرا که گاهي اين معادله بالعکس مي شود.


-نسخه اصلی گفتگوی فوق را در سالنامه اعتماد بخوانید


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |


علي اصغر رمضان پور: بیشتر روزنامه نگاران با آرزوهایی بزرگ و با امید تلاش برای جستجوی حقیقت، کار خود را آغاز می کنند. اما وقتی به زندگی حرفه ای پا می گذارند، خیلی زود در می یابند که چندان هم در این راه آزاد نیستند. آنچه بیش از روند سانسور و محدودیت های ناشی از قدرت دولت ها آن ها را در برابر این واقعیت تلخ قرار می دهد، اراده کارفرمایان است. کارفرمایانی که خود اسیر منطق بازار کار و حاکمیت سرمایه هستند. 
سال گذشته در کنفرانس مسایل روزنامه نگاران، گزارشی ارائه شد که بر اساس آن در ۱۰ سال گذشته به سرعت تبدیل کردن تحریریه های رسانه ها از روزنامه نگارانی که به مسایل جدی می پردازند به تحریریه هایی که به مسایل نازل تر و سرگرمی می پردازند افزوده شده است. 
کارفرمایان و مالکان در مواردی مانند آنچه در چند ماه پیش در «مجله ماهانه لوس آنجلس تایمز» اتفاق افتادبه این نتیجه می رسند که بهتر است اختیار کار را از اتاق خبر به بخش بازرگانی بسپارند که با خواست های آگهی دهندگان هماهنگ تر است. این کار آن چنان نارضایتی روزنامه نگاران «لوس آنجلس تایمز» را بر انگیخت که خواهان تغییر نام مجله جدید شدند. 
«آلن باس» به نقل از گزارشی که شرایط کار را در «کانادا» ارزیابی کرده است می گوید: «آزادی مطبوعات به معنای آزادی از سانسور دولت است و نه به معنای آزادی از خواست مالکان روزنامه ها.» از نگاه او، روزنامه نگاران دو کارفرما دارند: یکی، شهروندانی که برای آن ها و بر اساس نیاز آنان و دلبستگی شان به یافتن حقیقت می نویسند و دیگری کارفرمایان و مالکان رسانه ها. تجربه بسیاری از روزنامه نگاران نشان می دهد که همیشه حفظ موازنه به نفع هردو طرف امکان پذیر نیست و در بسیاری موارد وقتی روزنامه نگاری بر حفظ نظر شهروندان اصرار داشته است به ناگزیر باید محل کار خود را ترک می کرده است. 
باس –مانند بسیاری از دست اندرکاران روزنامه نگاری اینترنتی و وبلاگ نگاری– امیدوار است که افزایش کاربران اینترنت بتواند روزنامه نگاران را در موقعیتی قرار دهد که به کمک اینترنت بتوانند به آزادی آرمانی خود دست یابند. اما صحنه واقعی رسانه ها تا رسیدن به چنین شرایطی فاصله دارد.
در «بریتانیا» بر اساس آمار مراکز کاریابی، در حدود ۶۰ تا ۷۰ هزار روزنامه نگار وجود دارد که تنها ۲۰ در صد آن ها با تکیه بر اینترنت، آزادنویس (freelancer) هستند و می توانند مالک کار خودشان باشند و گفته می شود که این میزان تا سال ۲۰۱۰ به ۲۰ هزار نفر می رسد. حتی اگر تعداد روزنامه نگاران آزادنویس افزایش یابد – و اگر امیدوار باشیم که به لحاظ درآمدی به تعبیر مارکس به لشکر بیکاران تبدیل نشوند– واقعیت آن است که صحنه افکار عمومی همچنان در دست رسانه های بزرگ و محلی -و مالکان آن ها- است.

همچنان که باس در مقاله خود اشاره کرده است، به طور سنتی روابط میان روزنامه نگاران و کارفرمایان بر اساس احترام متقابل آن دو به یکدیگر و درک متقابل ملاحظات حرفه ای هر یک از دو طرف شکل می گرفت. اما چنان که مطالعه هرمان- چامسکی در ۱۹۸۸ نشان داده است گسترش انحصار های رسانه ای در سطوح محلی و ملی و بین المللی عملاً کارفرمایان را بیش از پیش وارد کارزارهای بازار کرده است و ریسک پذیری آنان را در برابر مطالبات روزنامه نگاران کاهش داده است. 
در ایران، اگر چه در میان کارفرمایان روزنامه ها با چهره هایی مانند «مصباح زاده» (در روزنامه کیهان) رو به رو بوده ایم که عشق او به روزنامه نگاری و اهتمامش بر حفظ اصول اخلاقی روزنامه نگاری هرگونه دو گانگی میان روزنامه نگاران و کارفرمایان را تحت الشعاع قرار می داد اما در سال های اخیر افزایش مخاطرات بازار و فشار های سازمان یافته دولتی عملاً به تمایز منافع کارفرمایان و ملاحظات کارفرمایان دامن زده است.
تازه ترین نشانه های این شرایط را در استعفای گروهی از روزنامه نگاران از «روزنامه سرمایه» –بی آن که وارد ارزیابی حقوقی یک جانبه این منازعه شویم– می بینیم و یا در نمونه های اعتراضاتی که نسبت به نپرداختن حقوق مادی روزنامه نگاران در گلایه هایی مانند شکواییه «آیدین فرنگی» از مالکان «روزنامه شرق» می بینیم. اعتراضات و گلایه هایی که به دلیل تسلط کارفرمایان بر روزنامه های داخلی بیشتر در وبلاگ ها و رسانه های خارج کشور که تا حدی آزاد ترند بازتاب می یابد. 
در جایی مانند «آمریکا» روزنامه نگاران می توانند اختلافات خود با کارفرمایان را -چنان که چند هفته پیش در ارائه لایحه شکایت گزارشگران "لوس آنجلس تایمز" رخ داد- به دادگاه بکشانند. اما در «ایران» که بیم استفاده سیاسی دولت از این گونه طرح دعاوی در محاکم وجود دارد شاید هیچ راهی جز توجه هرچه بیشتر نهاد هایی مانند «انجمن صنفی روزنامه نگاران» به تمایز ساختاری منافع روزنامه نگاران و کارفرمایان و مداخله در آن وجود نداشته باشد. کاری که در جهان به شکل توافق های دوره ای چند ساله میان اتحادیه های کارفرمایان و اتحادیه های روزنامه نگاران در مورد مواردی مانند تعیین دستمزد و تعیین مرجعی برای رسیدگی به اختلافات انجام می گیرد.

یکشنبه هجدهم اسفند 1387 |


خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان

جمعي از فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه صادر كردند

جمعي از خبرنگاران و فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در خصوص فقدان امنيت شغلي و حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه اي صادر كردند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، در بخشي از اين بيانيه آمده است: اكنون در شرايطي قرار داريم كه اصحاب مطبوعات به بهانه‌هاي مختلف از صحنه فعاليت رسانه‌اي كنار گذاشته مي‌شوند و هر روز بر تعداد فعالان حرفه‌اي فاقد رسانه افزوده مي‌شود. اين اقدام به هر بهانه‌اي كه باشد امنيت شغلي روزنامه نگاران را هدف گرفته است.

در ادامه اين بيانيه تصريح شده: عرصه رسانه‌اي استان زنجان در آخرين مورد خود شاهد اخراج دسته جمعي خبرنگاراني بود كه جزو فعالترين خبرنگاران استان محسوب مي شدند. اين خبرنگاران بدون هيچ دليل موجهي توسط مدير مسئول روزنامه مردم نو اخراج شدند و تاسف بارتر آنكه هيئت حل اختلاف سازمان كار و امور اجتماعي استان زنجان علي رغم راي هيئت تشخيص و بدون توجه به مستندات ، شواهد و قرائن موجود ، مدير مسئول روزنامه را محق شناخته و راي خود را عليه خبرنگاران صادر كرد.

امضا كنندگان اين بيانيه در بخشي ديگر تاكيد كردند: ضمن حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه مردم نو ، راي صادر شده توسط هيئت حل اختلاف را فاقد وجاهت دانسته و تذكر مي‌دهيم كه اين اقدام امنيت شغلي خبرنگاران را در مخاطره جدي قرار داده است. لذا از انجمن‌هاي صنفي و به ويژه اعضاي شوراي مركزي خانه مطبوعات استان زنجان دعوت مي كنيم تا با حمايت خود از خبرنگاران اخراجي ، زمينه بروز اقدامات مشابه را از بين ببرند.

در پايان اين بيانيه آمده است: شايسته است از اقدام ارزنده آقاي عليرضا اسكندريون سردبير سابق مردم نو كه در حمايت از خبرنگاران اخراجي و در اعتراض به احجاف موصوف از سمت خود استعفا داد ، قدرداني به عمل آوريم.

امضا کنندگان اين بيانيه :

ابراهيمی اکبر - احديان فريد - افشاری داود - الماسی مسعود - الماسی رقيه - ايزدکيا رضا - بازرگان عليرضا - باقری معصومه - بلوری وحيد - بنايی فرد محسن - بيات داود - بيگلی مهدی - ترابی زنجانی سيد مهرداد - تقی خانی - جباری علی - حسنی محمدحسين - خلفی مجيد - دادخواه امامعلی - رضايی ثريه - رهبری اقدم مجتبی - سالاری ادريس - سلطانی رامين - سلطانی عليرضا - شعبانی رضا - شيوخی علی اکبر - صبحی نازخند - صمدی تبار عادل - صنوبری شعبان - ضيايی زينب - طوماری رهبر - عدالتی يگانه مرجان - فرنيا رقيه - فغفوری حسام - قاسمپور رضا - قهرمانی کمال - کاميابی سعيد - مالکی سعيد - مرادی محمد - ملايی بيوک - موسوی سيد مرتضی - موسوی علی اشرف - مهديون فوزيه - ناصری يوسف - نجاری فرامرز - نعمتی امير - نيرهدا سالار - نوری مريم - واعظی محمد - وحيدی هادی - رضا عباسی - محمد رجبی

شنبه یازدهم آبان 1387 |


سازمان كار ، كارفرما را محق شناخت

خبرگزاري دانشجويان ايران : در حالي كه راي هيئت تشخيص سازمان كار استان زنجان خبر از اثبات رابطه كارگري و كارفرمايي بين خبرنگاران اخراجي روزنامه مردم نو و مدير مسئول آن مي داد ، هيئت حل اختلاف اين سازمان با ادعاي عدم احراز رابطه مذكور ، راي هيئت تشخيص را شكست.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، اين راي در پي اخراج دسته جمعي خبرنگاران اين روزنامه توسط مدير مسئول و صاحب امتياز صورت گرفته و رابطه همكاري با خبرنگاراني كه بين 2 تا 5 سال سابقه كار در روزنامه مردم نو را داشتند از اول خرداد ماه سالجاري قطع شد.

سميه ميناخاني سخنگوي خبرنگاران اخراجي در گفتگو با خبرنگار ايسنا با اشاره به راي صادره ، گفت: هيئت حل اختلاف متشكل از 3 نماينده دولت ، 3 نماينده كارگران و 3 نماينده كارفرمايان پس از تشكيل 3 جلسه در آخرين جلسه اين هيئت نسبت به صدور راي مبني بر تاييد گفته هاي مدير مسئول بدون در دست داشتن مدرك مستندي اكتفا كرد.

به گفته وي ، در آخرين جلسه هيئت حل اختلاف ، مدير مسئول روزنامه مردم نو ادعا كرد كه خبرنگاران اين نشريه به صورت داوطلبانه در روزنامه كار مي كردند و هيئت حل اختلاف نيز به اين ادعا در راي خود مهر تاييد زده است در حالي كه واقعيت اينگونه نبوده و به مستندات ارائه شده از سوي خبرنگاران هيچ توجهي نشده است.

سخنگوي خبرنگاران اخراجي در ادامه با اعتراض نسبت به راي صادره ، ادامه داد: در بخشي از اين راي آمده است كه حق الزحمه دريافتي خبرنگاران ارتباطي با كميت معين و قابل اندازه گيري نداشته و براساس كيفيت كار است كه اين نوع رابطه كاري مشمول قوانين و مقررات كار قرار نمي گيرد در حاليكه اين موضوع با ساده ترين مفاهيم مربوط به اصول روزنامه نگاري ناسازگار بوده و صدور چنين رايي نشان از نا آشنايي اعضاي هيئت حل اختلاف از ماهيت كار خبرنگاري است.

ميناخاني راي صادره را غير كارشناسي دانسته و افزود: راي صادره توسط هيئت حل اختلاف حتي با عرف و روال موجود در وزارت كار در خصوص پرونده هاي مشابه مطبوعاتي نيز ناسازگار است و گويا صادر كنندگان اين راي منزلت كار روزنامه نگاري را ناديده گرفته و توجهي به نوع كار خبرنگاران ندارند.

لینک خبر : http://zanjan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-20094

سه شنبه سی ام مهر 1387 |